بديع الزمان فروزانفر
388
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
و استكبر و كان ذا عجب فهو معجب . ( محيط المحيط ) . [ جواب خرگوش نخجيران را ] گفت اى ياران حقم الهام داد * مر ضعيفى را قوى رايى فتاد آن چه حق آموخت مر زنبور را * آن نباشد شير را و گور را خانهها سازد پر از حلواى تر * حق بر او آن علم را بگشاد در آن چه حق آموخت كرم پيله را * هيچ پيلى داند آن گون حيله را حلوا : جنس شيرينى خواه تر يا خشك . از اينجا ببعد بيان اين نكته است كه ارزش انسان به شكل و سيما و هيات ظاهرى او نيست و هر كسى باندازهى عقل و دانش و كفايت و خوش خويى خود ارزش دارد ، اين مطلب را از روى شواهد طبيعى مثل زنبور عسل و كرم پيله و سپس بشواهد دينى مانند آدم و ابليس اثبات و تاييد مىكند و آن گاه از روى اين مقدمات نتيجهى كلى مىگيرد كه صورت مناط اعتبار و فضيلت نيست و آن چه انسان بدان قيمت مىگيرد معانى و اوصاف باطنى است . شارحان مثنوى ، آموزش زنبور را اشارت گرفتهاند به آيهى شريفه : وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ ، ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ . ( النحل ، آيه 68 ، 69 ) . آدم خاكى ز حق آموخت علم * تا به هفتم آسمان افروخت علم نام و ناموس ملك را در شكست * كورى آن كس كه در حق در شك است ناموس : حيثيت و شرف ، صيت و آوازه . در شكست : فعل مركب است از « شك » و « است » و در مصراع